سيد محمد عبد الحسيب بن سيد أحمد العلوي العاملي
204
قواعد السلاطين ( فارسى )
معنى ، متعجّب شده با خود گفت كه : چگونه اين جمع با اينكه قدرت به برداشتن آن ندارند ، بر آن مىافزايند ؟ صداى هاتفى به گوشش رسيد كه : اى اسكندر ! ايشان مشابه مردم دنيااند و هيمه به مثال معاصى كه از ايشان به ظهور مىرسد . با اينكه كم را از عهده بيرون نمىآيند و غفلت ورزيده در معصيت مىافزايند ، و با علم با آن كه در قيامت ، قدرت بر تحمّل وزر آن همه معاصى ندارند ، اقدام بر اضعاف آن مىنمايند . بعد از آن ، مشاهدهء غلام سياهى نمود كه از عقب غلام سفيدى مىشتابد . بعد از اكثار سرعت به او رسيده ، او را [ 188 ] خوابانيده ، سرش را از قلعهء بدن جدا ساخته ، آن غلام سفيد حيات يافته ، در عقب غلام سياه شتابان گشته ، او را گرفته ، سرش را از حصار بدن دور ساخته ، بعد از آن غلام سياه حيات يافته ، در عقب غلام سفيد شتابان گرديده ، او را گرفته سرش را از ملك بدن دور ساخت . سكندر از آن حالت تعجّب نمود . به سامعهاش رسيد كه : اى سكندر ! اين صورت به مثال ايّام روز و شب است كه گاه روز به شب استيلا مىيابد و گاه شب به روز ، تا آنكه عمر انقضا يابد . پس ، مشاهدهء تير چوبى نمود افتاده ، جمعى بر سر [ يك ] طرف چوب قرار مىگيرند ، چون اين سر سنگينى مىكند ، طرف ديگر بلند مىگردد ، و جمعى بر آن سر تير چوب نشسته ، اين سر بلند مىشد ، و جمعى بر وسط تير چوب قرار يافته ، طرفين آن برقرار است . سكندر ، حيران گرديد . ندايى به گوشش رسيد كه : اين به مثال دنياپرستانند ، و جمعى كه به آخرت ميل دارند كه اگر جانب دنيا نگاه دارند ، آخرت از دست ايشان بيرون مىرود ، و اگر جانب آخرت را مرعى دارند ، دنيا از دست ايشان مىرود ، و طايفهاى كه به هردو مايل باشند ، واسطه اختيار مىنمايند . سكندر ، متوجّه دكاكينى شده ، ملاحظه نمود كه در دكّانى گوشتهاى فربه آويخته ، مطلقا خريدارى به هم نمىرسيد ، و در دكّان ديگر ، گوشتهاى لاغر زبون آويخته ، مردم بر سر آن گوشت ، هجومآور شدهاند . سكندر حيران شد . آوازى به